
بعد از سرو ناهار با خواهرم گرم صحبت بودیم.البته که حرف هایش مزه ی تلنگر،نصیحت،یا هر چیز دیگری که بخواهد مرا از خواب بیدار کند داشت..شاید چون چیز زیادی از من نمیداند انقدر حق به جانب حرف میزند و مرا یک آدم بی خیال تلقی میکند.شاید چون نمیداند مرا یک آدم بی دغدغه که همه چیز برایش مهیا هست میپندارد.میدانید آتش این حرف ها از کجا گرم شد؟ الان چند وقتی ست که خانواده ی نسبتا کوچک ما دارند مشکل یابی میکنند.البته که پدرجانم در راس قرار دارد.ناگفته نماند وقتی او اینگونه مسئله ای را پیگیری میکند حتما خیلی م...
ادامه مطلب