75

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

بعد از سرو ناهار با خواهرم گرم صحبت بودیم.البته که حرف هایش مزه ی تلنگر،نصیحت،یا هر چیز دیگری که بخواهد مرا از خواب بیدار کند داشت..شاید چون چیز زیادی از من نمیداند انقدر حق به جانب حرف میزند و مرا یک آدم بی خیال تلقی میکند.شاید چون نمیداند مرا یک آدم بی دغدغه که همه چیز برایش مهیا هست میپندارد.میدانید آتش این حرف ها از کجا گرم شد؟ الان چند وقتی ست که خانواده ی نسبتا کوچک ما دارند مشکل یابی میکنند.البته که پدرجانم در راس قرار دارد.ناگفته نماند وقتی او اینگونه مسئله ای را پیگیری میکند حتما خیلی مهم و پراهمیت است.که داشتم میگفتم..بله مشکل یابی میکنند و از من میخواهند که زودتر از هر کس دیگری بگویم چه چیزی،چه مشکلی،چه کمبودی باعث این ناکامی شده..از من میپرسند..از من میخواهند که مشکلم را درمیان بگذارم تا پدرجانم راه حلی ارائه بدهد.(البته که این مسئله به کسی جز خودم مربوط نیست!) مادرم در چشم هایم نگاه میکند..صمیمانه میپرسد جوابی داری؟ سرم را بالا می آورم..سرمای کلامم..بی حس بودن چشم هایم را در وجودش تزریق میکنم..میگویم: نه..ندارم! متوجه میشود واقعا حرفی ندارم.و این شکل احمقیت دارد روز به روز بیشتر در زندگیم اینده ام رسوخ میکند.من واقعا جوابی برای اینهمه فعالیتشان،حمایتشان نداشتم.البته که من از درون مانند شمعی از خجالت آب میشوم.گوشیم را برداشتم ..دمپایی های محبوب سورمه ای و زردم را که همیشه ی خدا پایم است دوباره پوشیدم امدم داخل اتاقم.الان کف اتاق به حالت دراز کش هستم و دارم فکر میکنم چیز ها و آدم هایی که من بخاطرشان باعث ناکامی خودم شده ام الان کجایند؟ آیا ارزشش را دارد؟ آیا می ارزد باز آن را مرکز قرار دهم و خواسته ها و دوست داشتنی هایش در راس امور و از اولویت هایم باشد؟ به انگشتان هرزم نگاه میکنم که اینگونه بی مهابا در حال نوشتن است.باز از خودم میپرسم آیا ارزشش را دارد که دوباره تکرار شود؟ برای لحظه ای چشمانم را میبندم انگار که تمام قوایم را جمع کرده باشم..یک نفس عمیق میکشم..معلوم است که نه !!

همیشه ننوشت!!...

ما را در سایت همیشه ننوشت!! دنبال می‌کنید

برچسب: 757 area code,757teamz,750 ml,75 kg to lbs,757,75,75 inch tv,75 fahrenheit to celsius,75 cm to inches,75mm to inches, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 10:38

صفحه بندی