چطور میشه حس بدی نداشته باشید وقتی ریز و درشت زندگیتونو برای کسی گفتید و اون از گفتن کوچیکترین چیزی دریغ میکنه؟ چطور میشه خودتونو احمق ندونید وقتی اونقدر به کسی اعتماد کردین که از شخصی ترین مسائلتون خبر داره ولی اون حتی از گفتن چیزی که حتی ممکنه کسی که باهاش هفت پشت غریبه ست بدونه، از گفتن به شما دریغ میکنه؟چطور میشه خفه نشید وقتی تحمل میکنید فقط برای اینکه نمیخواید از دستش بدید؟ چطور میشه احساساتتون سرکوب نشه وقتی در جواب هر ابراز احساساتی یه چیزی میشنوید که کل بدنتون یخ میکنه؟ چطور میتونید بمونید وقتی از ته قلبتون مطمئنید که هیچی نیستید برای طرف رابطتتون! شاید در حد یه شوخی! ولی با همه ی اینا چرا باز میخندم من؟ چرا همه فک میکنن من مشکلی ندارم و یه ادم سرخوش و خوش خنده ی بیخیالم؟ چرا همه چیزو خیلی سریع فرموش میکنم.؟.چرا باز دلم میخواد محبت کنم؟ چرا خسته نمیشم؟ چرا هنوز امیدوارم؟ چرا حماقت من تمومی نداره؟ همیشه ننوشت!!...
ما را در سایت همیشه ننوشت!! دنبال میکنید
برچسب: 538,53,538 polls,530 area code,538 podcast,53 by the sea,531,53 kg in pounds,538 politics,535i, نویسنده: بازدید: 4 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:52