همیشه ننوشت!!

متن مرتبط با «93 5 kday» در سایت همیشه ننوشت!! نوشته شده است

155

  • نیلوبلاگ

    کاش بتونیم یه مدت اینترنتو قط کنیم،گوشی ها و تلفنارو بریزیم دور..هرکی دلش تنگ شده بیاد ببینتمون! +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0&nbsp توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 156

  • نیلوبلاگ

    همه ی ادما فارغ از جنسیتشون..سن و سالشون..حال و هواشون نیاز به یکی دارند که وقتی حالشون خوب نیست مثه نیلوفر بپییچه دورشون و حال بدشونو خوب کنه..:) +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 157

  • نیلوبلاگ

    نمیدانم این چیزی که مرا به تو وصل میکند چیست..! بیشتر از حس دوست داشتن است..انگار از یادم میرود ناراحتم..احساس تنهایی میکنم.غصه دلم را پر کرده..استرس زیاد باعث طولانی شدن پریودم شده..سردرد های مداوم رهایم نمیکند..استخوان هایم xa0تیر میکشد..چشمانم را نمیتونم خیلی باز بگذارم..کتابهایم را میبینم حالت تهوع میگیرم..همه و همه را فراموش میکنم..مینشینم کنارت که برایم بگویی که ارارم شوی..که حرف بزنم برایت تا حواست پرت شود...و من در تمام این مدت همه ی دردهایم را فراموش میکنم..بدخلقی هایت را به جان میخرم.....

    ادامه مطلب
  • 158

  • نیلوبلاگ

    و دومین ترک...! امشب دومین بار بود که حس کردم قلبم ترک برداشته.....

    ادامه مطلب
  • 159

  • نیلوبلاگ

    روزهای اخره..میخوام حواسم باشه این روزها هم طبق برنامه پیش برم اما نمیتونم.قلبم نمیذاره..انگار همه و همه دست به دست هم دادن که شب هام سخت تر بگذره..بیشتر کابوس ببینم..روزهام با غم بیشتری به شبش وصل شه..قلبم داره کنده میشه..همش تقصیر خودمه .من این روزارو فراموش نمیکنم نمیتونم فراموش کنم.ادم های این روزا رو هم ..شما فقط یه راه برا من میذارید اینکه دور شم ازتون.از همتون. ...

    ادامه مطلب
  • 145

  • نیلوبلاگ

    من همیشه حواسم به آدم های اطرافم بوده و هست..دقیق با تمام جزئیات در ذهنم می مانند..و این نگاه ها در شرایط سخت زندگیم دقیق تر میشود. این روزها متوجه شدم دوستان خوبی دارم..خیلی خوب..خانواده ام همیشه و در هر شرایطی کنارم هستن..آدم های اطرافم که اسمشان را اقوام پدری گذاشته ایم را دوست دارم.آدم هایی اند ...

    ادامه مطلب
  • 150

  • نیلوبلاگ

    هی بنویسم و پاک کنم..بنویسم و پاک کنم...نمیشود گف..بعضی حرف هاباید گوشه ی دل خاک بخورد و شاید مثل بغضی در گلو خیس بخورد.نمیشود گفت..گفتنی نیست. +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 151

  • نیلوبلاگ

    دلم میخواهد بنویسم..دلم میخواست بنویسم..بنویسم از ترس هایم..بزرگند..خیلی بزرگ اینجا فضایش کافی نیست.از اینده ام میترسم..از ادم های اطرافم بیشتر..از خودم فرار میکنم..از فکر کردن به چیزهایی که باید فکر کنم میگریزم.میخواهم شلخته بنویسم: مریم وقتی میخوابد شبیه فرشته ها میشود..عاشق موهایش هستم..گفتم باره...

    ادامه مطلب
  • 152

  • نیلوبلاگ

    میشه گفت بیشتر وقتا متوجه میشم کسی که داره باهام حرف میزنه چه حسی نسبت به این ارتباطه داره..یعنی حرف زدنمونو دوست داره یا نه...دلش میخاد حرف بزنه یا اینکه نه...! +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 153

  • نیلوبلاگ

    داشتم برای کسی چیزی می نوشتم. هی نوشتم و پاک کردم. هزار بار این حرف ها رو زده بودم. اگر برایش مهم بود می فهمید.. پاک کردم و چیزی نفرستادم..برایم عادی نمیشود..من آدمی نیستم که بعضی چیزها برایم عادی شود... +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 154

  • نیلوبلاگ

    آدم همیشه با دردودل کردن سبک نمیشود..همیشه نمیشود گفت که حرف بزنم تا خالی شوم..گاهی آدم قبل از حرف زدن یک"من" است و بعد از حرف زدن"سه من"..! +xa0نوشته شده در xa0ساعتxa0xa0 توسطxa0غزالهxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • 93

  • نیلوبلاگ

    من خیلی دوسش دارم امشب فهمیدم اینو..خعلی....!...

    ادامه مطلب
  • 85

  • 75

  • نیلوبلاگ

    بعد از سرو ناهار با خواهرم گرم صحبت بودیم.البته که حرف هایش مزه ی تلنگر،نصیحت،یا هر چیز دیگری که بخواهد مرا از خواب بیدار کند داشت..شاید چون چیز زیادی از من نمیداند انقدر حق به جانب حرف میزند و مرا یک آدم بی خیال تلقی میکند.شاید چون نمیداند مرا یک آدم بی دغدغه که همه چیز برایش مهیا هست میپندارد.میدانید آتش این حرف ها از کجا گرم شد؟ الان چند وقتی ست که خانواده ی نسبتا کوچک ما دارند مشکل یابی میکنند.البته که پدرجانم در راس قرار دارد.ناگفته نماند وقتی او اینگونه مسئله ای را پیگیری میکند حتما خیلی م...

    ادامه مطلب
  • 65

  • نیلوبلاگ

    + گفت : "خودت خوبی؟ " انگار که همه ی خستگی ها و دوندگی هایی که از امروز نصیبم شده بود یک جا ازم دور شد! xa0 _ اره خوبم.....

    ادامه مطلب
  • 50

  • نیلوبلاگ

    چقدر بهم برخورد و چقدر بیشتر ناراحت شدم..حس یه مزاحمو داشتم در حالی که با همه ی احساسم اینکارو کردم... +سرکوب شد. +هی داره احساساتم خفه میشه.....

    ادامه مطلب
  • 52

  • نیلوبلاگ

    +اشتباه است که آدم اسم بعضی ها را بگذارد فامیل! اصلا بی معنی و مضخرف است. +مگر آدم ها حرف هایشان را با دهان نمیزنند؟ اگر نمیزنند پس با چه سخن میگویند؟...

    ادامه مطلب
  • 53

  • نیلوبلاگ

    چطور میشه حس بدی نداشته باشید وقتی ریز و درشت زندگیتونو برای کسی گفتید و اون از گفتن کوچیکترین چیزی دریغ میکنه؟ چطور میشه خودتونو احمق ندونید وقتی اونقدر به کسی اعتماد کردین که از شخصی ترین مسائلتون خبر داره ولی اون حتی از گفتن چیزی که حتی ممکنه کسی که باهاش هفت پشت غریبه ست بدونه، از گفتن به شما دریغ میکنه؟چطور میشه خفه نشید وقتی تحمل میکنید فقط برای اینکه نمیخواید از دستش بدید؟ چطور میشه احساساتتون سرکوب نشه وقتی در جواب هر ابراز احساساتی یه چیزی میشنوید که کل بدنتون یخ میکنه؟ چطور میتونید بمو...

    ادامه مطلب
  • 54

  • نیلوبلاگ

    +میگه وقتی میاد خونه استرس میگیرم.. تپش قلب میگیرم..! +عادلانه نیست نمیتونه باشه! +طاقت دیدن زجه هاشو ندارم دیوونه میشم... +از بچگی هم با اون سن کم باورم این بود خدا هر چی باشه عادل نیست! وقتی سنم کم بود..خیلی کم..الان دوباره بعد از اونهمه سال بعد اونهمه اتفاق فهمیدم خدا عادل نیست! +من صدای خنده های بلندم شبیه گریه های بلندمه..تازه فهمیدم....

    ادامه مطلب
  • 56

  • نیلوبلاگ

    +این نوشته پاک شده! +نذارید آدم ها به سرد بودنتون عادت کنند....

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده